ماجراهای من و کلاس زبان! - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:36
اینقدر دلم تنگ شده بود که گفتم بیام یه چی بنویسم. این چند وقت هم دلم می خواست بنویسم هم نوشتنم نمیومد. البته اتفاقات عجیب غریب هم کم نیافتاده. مرداد ماه می رفتم کلاس زبان مجدد با عزیز و همون تیچر فیلم
این روزگار... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:36
یک آقای لیدر طبیعت گرد در صفحه اینستایش تصویر دل انگیزی از یک منظره طبیعی سبز مه گرفته با کلبه های فسقلی گذاشته و نوشته:" فکر کن، تو یکی از این کلبه ها یه فنجان چای گیلان تو دستت باشه و با نفس های عمی
نوشتن - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:36
تصمیم گرفتم که هر روز یا حداقل دو روز یک بار بیایم و راجع به آن روز یا روز قبل بنویسم . البته نه راجع به وقایع با جزئیات، راجع به مهمترین چیزی که اون روز یادگرفتم، بهش فکر کردم یا برام اتفاق افتاده.
تخصص الزام عملی و اخلاقی نمی آورد! - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:36
چندی پیش با گروهی از دوستان (که یکیشان روانشناسی خوانده) حرف از آن شد که فلان نظریه پرداز مشهور روانشناسی خودش مشکلات بررسی از مرجع اخلاقی طبق کپی رایت و خانوادگی داشته و یکی از دوستان گفت: عجب! نظریه پرداز است و زندگی خودش را
روزانه - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:36
هستی چه بود؟، قصهٔ پر رنج و ملالی کابوس پر از وحشتی، آشفته خیالی ای هستی من و مستی تو، افسانهای غم افزا کو فرصتی که تا لذتی بریم از شب وصالی؟ ز هستی، نصیبم بود درد بینهایت چنان نی، ندارم سر شکوه و
من باب میهمانی دیشب - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:36
دوستی مادر و پدرم با مادر و پدرش از عمر ما قدیمی تر است و به قبل از تولد ما بر می گردد. دوست خانوادگی هستیم در واقع. زود ازدواج کرد. دانشگاه آزاد یکی از شهرهای اطراف تهران یک رشته ای که خیلی کاربردی
پازل - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 2:43
قرار نیست همهی تکههای پازلی که قراره بهش برسم و آخر زندگیم تحویلش بدم و برم رو از بین آدمایی از یک قشر خاص پیدا کنم. هر تیکه پازل ممکنه یه جا باشه. بین ادمایی با وضع اقتصادی متفاوت، باورهای متفاوت، ظاهر و فرهنگ متفاوت و خیلی هم متفاوت. هر تیکه اش یه جاست و اگه قرار باشه همیشه به یه قشر خاص بچسبم پاز...
در اتوبوس - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 2:43
نفهميدم كي از دستش دادم!تو اتوبوس هم رديف من نشسته بود و داشت بلند بلند با تلفن صحبت مي كرد. خوشحال بود و به راحتي خوشحاليشو با يه اتوبوس در ميون ميگذاشت. پشت تلفن گويا يك نفر راجع به نتيجه يه بيماري ازش پرسيد و داشت  اطلاع مي داد كه رفع شده. از رديف من به رديف مقابل رفت و نشست كنار دوستش و همونقدر ...
آشوب بدون آرامش - تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 15:54
این بار با گوشی کوچکم وارد وبلاگم شدم. اینقدر عصبانی و نا آرامم که نتوانستم صبر کنم و با لپ تاپ وارد شوم. از صبح که بیدار میشوی از خود خود صبح که بیدار میشوی اعصاب خرد کنی است تا عصر که بر میگردی منزل. منزل هم که میرسی شانس بیاوری فامیل و دوست و آشنا مشکلی بوجود نیاورده باشند که بعد باز تا شب دغدغهی...
سرگشتگي ( يك مساله كاملا شخصي كه طولانيست ولي بيزحمت حوصله كنيد و بخوانيد و نظر دهيد!) - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:26
حدود سه ماه ديگر سي ساله مي شوم! آشفته ام! اصلا احساس پيري يا يك همچون چيزي ندارم اما به شدت احساس مي كنم كه تغييرات اساسي لازم است در زندگيم بدهم و نمي دانم چه كنم. نه اينكه از راه آمده ناراضي باشم اما راضي هم نيستم. دلم مي خواست خيلي مستقل تر از چيزي مي بودم كه الان هستم. احساس دست و پا چلفتگي خاص...
سفر در اينستاگرام - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:26
اين روزها اينستا را كه چك مي كنم عكسهايي ميبينم از مناطق طبيعي بكر دنيا. يك رفيق اينستاييم كه دوچرخه سوار كوهستان است چند صفحه از اين مدل صفحات را معرفي كرد و بعد از دنبال كردن آنها، خود آدم هاي اهل سفرهاي اينچنيني پشت سر هم صفحه ي شان را معرفي مي كردند و دل مرا مي بردند . الان صفحه اينستاگرامم را ك...
ژن - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:26
این روزها بحث ژن داغ است. اول پسر عارف, بعد لیلی گلستان و این ماه هم مصاحبه مریم شبانی با دختر صادق خلخالی در نشریه اندیشه پویا. نمی دانم چرا هروقت می شنویم فلانی فرزند فلانیست ناخودآگاه دنبال نشانه های مشترک در خلقیات و ظاهر او با والدینش می گردیم. برای خودم بسیار پیش آمده که در محل کار وقتی یک گزا...
بعد از مدتي... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:50
ماه گذشته از اون ماههايي بود كه خيلي شلوغ بود. شلوغ و پر اضطراب. بالاخره خدا رو شكر دو هفته پيش دفاع كردم و ... . تعيين روز دفاعم كاملا معجزه وار بود و ناگهاني. البته نه اينكه بنشينم و معجزه فرود بياد روي كله ام! نه خيلي دويدم اما با علم به احتمال موفقيت كم دويدم و شد!وسطاي راه كه داشتم جا مي زدم
چشمهایش - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:50
چند سال پيش بود. به دعوت يكي از دوستانم رفتيم يك بيمارستان دولتي كودكان تا يك ساعت با بچه هاي بيمار بازي كنيم که شاید از آن وضعيت كسالت بار كمي بيرون بيايند و مادرهايشان كمي استراحت كنند. دوستم مدت زيادي بود كه در يك NGO عضو شده بود و هفته اي يكبار اين كار را مي كرد. سر هر تختي كه مي رفتيم مي توان
فراموشی - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:50
باید فراموش کرد. بدون فراموشی نمی توان زندگی کرد. آدم فراموش می کند. درگیر زندگی روزمره می شود و فراموش می کند. مرگ ، مهاجرت ، تغییر شغل تمامی اینها اگر با فراموشی همراه نباشد آدم را می پوساند, مچاله می کند.آدم ها را فراموش نمی کنیم البته اما رنج دوریشان را فراموش می کنیم یا شاید عادت می کنیم. اما
گره - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:50
گاهی طنابهای زندگیمان به هم گره می خورد. یک گره موقت و ساده و باز هر طنابی مسیر خودش را می رود. هرکس می رود سوی خودش. این روزها در اینستا همکلاسی های دبیرستان را دنبال می کنم و گاهی با واسطه راجع بهشان چیزهایی می شنوم. کیک ازدواج شرترین دختر دبیرستان با ژوزف نامی در آن سر دنیا، مهاجرت فلان دختر فا
آنا گاوالدا - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:50
دیروز بعد از مدت ها دوری از کتاب غیر درسی کتاب "گریز دلپذیر" آنا گاوالدا را تمام کردم. چه دلچسب می نویسد این زن. از نویسنده های زن ایرانی ناهید طباطبایی را بسیار می پسندم و از غیر ایرانی آنا گاوالدا را. از همان کتابش" دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد" که به گمانم اولین کتابی بود که در ایران ترجمه
خواب - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:50
دو سه شب است که خوابهایم عجیب شده اند. خواب آدم هایی که کمی میشناسمشان را میبینم با همان تصویری که در ذهن دارم. همان طوری که دوست دارم باشند و نه آن طوری که هستند. بعد که از خواب بیدار می شوم میبینم چقدر خوابهایم با آنچه آنها در واقعیت هستند تفاوت دارند. خوابهایم دارند کمکم می کنند که بفهمم چقدر آدم...
بي عنوان - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:50
تلفن از صبح پشت سرهم زنگ مي خورد و من به تمام زنگ ها پاسخ مي دهم. سرم در كامپيوتر است و صبح بعد از مدت ها موفق شدم سري به وبلاگ ها بزنم. همه را مي خوانم و حواسم را پرت مي كنم كه به آنچه در اطرافم مي گذرد بي توجه باشم. سوالات تكراري و بيهوده همكاران از هم كه فقط براي ورزش دادن فك و خاله زنك بازيست:
بخواب... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:50
روی مبل دراز کشیده ام و دارم فکر می کنم که کاش بخوابم و بلند شوم و ببینم درختها به همین سرسبزیند و هوا ابریست و آسمان نزدیک است ببارد. دیگر در میان اینهمه زونکن در اداره دست و پا نمیزنم و اینهمه انباردار و ترخیص کار دور و برم نیستند و از صبح تا شب مجبور نیستم اسناد مزخرف بانک پر کنم و کپی بگیرم

برچسب‌های مرتبط

استاد رائفی پور | استاد کهنمویی | استاد باقری | استاد علیرضا باقری | استادیوم آزادی | استاد طاهری | ستاد الاهلى | استاد الملك فهد | استاد اسدی | هواپیمایی ماهان