دست فروش - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:50
دو هفته پيش شب با مترو از كلاسي بر مي گشتم. يك ايستگاه مانده به مقصد پسر جواني رابط موبايل به فلش ميفروخت. رفت تا انتهاي واگن و برگشت و من داشتم فكر ميكردم بخرم يانه و چون نياز داشتم خريدم. بلافاصله چند نفر ديگر هم كه انگار در شك و ترديد بودند و بعد از اينكه من قهرمان وار وارد صحنه شدم !ترديدشان ب
يك نوشته ي بسيار سطحي و بدون روتوش صرفا جهت درددل - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 14:50
اول ماه رمضون خوب بود. خيلي حس روحاني و اينا... ! داشتم حسابي با خدا حال مي كردم. يهو يكي اومد تو يكي از شبكه هاي مجازي يه چيزي به من گفت كه منو به هم ريخت حسابي. كمي باهاش بحث هم كردم با ملايمت. يه نقطه ضعف اساسي منو بهم يادآوري كرد. ياد همه ي خاطرات بد كودكي،كمبودهاي عاطفي، فيزيكي و متافيزيكيم ا
استاد - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 17:45
استاد گراميم مرد بسيار محترمي است. از دوران كارشناسي ميشناختمش. به با اخلاقي در دانشگاه شهره بود. تصميم گرفتم استاد راهنمايم باشد. بقيه بچه ها كه همين استاد گزينه ي شان بود گفتند سخت مي گيرد و پشيمان شدند. با هزار بدبختي قبول كرد استاد راهنماي من بشود. با اينكه چند ماه وقت صرف كردم تا موضوعي در حيطه...
هوا - تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 8:55
امروز از آن روزهاي تعطيل است. از آن روزهايي كه بايد بنشيني پشت پنجره، يك نوشيدني گرم بگيري دستت به بيرون نگاه كني و خيال ببافي. اين روزها حتي اگر محل كار باشم حتي اگر يك عالمه كار داشته باشم، باز مثل روزهاي تعطيل است. حالم خوب است. حال هواي گرفته ي ابري با باران ريز ريز. حتي اگر غمگين ترين آدم روي ك...
هييييييع! - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 13:49
هييييييع! (خوانده شود:hiiiiiiiiii) اگه گفتيد اين چيه؟ اين صداييست كه خانم ها وقتي كنار راننده مي نشينند و احساس خطر مي كنند در مي آورند تا راننده بيچاره را از مانعي كه سر راه است مطلع كنند. گاهي واقعا مانعي سر راه نيست!! ولي خانم مذكور چون خودش احساس خطر كرده اين صدا را در مي آورد كه به هرحال به وظي...
آدم هاي مزاحم - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 13:49
ديروز يكي از دخترهاي همكلاسي دانشگاه زنگ زده بود(به قول خودش) درد دل كنه و شاكي بود كه من چرا تلفنم رو جواب نميدم چون اون حتما بايد با يكي حرف بزنه و وقتي من گوشي رو برنميدارم اون مجبور مي شه با يه دختر ديگه حرف بزنه كه آدم قابل اعتمادي نيست، حرفهاشو بايد به يكي بزنه اگه نه نميتونه نگه داره درون خود...
پرواز - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 1:06
درست لحظه اي كه فكر مي كني ديگر نيست، فكر مي كني از حال و هوايش بيرون آمده اي، فكر ميكني مدتيست ميل به ساززدن نداري و ديگر شعرها آن طور كه پيش از اين، رويت اثر نمي گذارند و دگرگونت نميكنند و فكر ميكني هوايش از سرت افتاده است، درست در همان لحظه اي كه درگير زندگي هميشگي، همان حس روزمرگي هميشگي، همان د...
مراجع محترم - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:05
شغلم طوريست كه مراجعينم عموما از شركت ها هستند. معمولا هر شركتي يك نفر را براي اينكار استخدام مي كند. اما جديدا پروژه هاي بزرگ را يك شركت چيني عهده دار شده كه يك نمايندگي هم در ايران دارد. اين شركت براي هر قسمت پروژه يك نفر را مي فرستد. و قدرتي خدا همه ي شان هم مدير هستند! مدير چانه زني، مدير فروش، ...
راه بندان! - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:05
وضعيت يك: سوار تاكسي، چراغ تازه سبز شده ، تاكسي جلويي چهارراه را رد كرده و روي خط عابر ايستاده تا مسافر سوار كند. راه را بند آورده. تاكسي كه من سوارش هستم پشتش ايستاده و فحش خانوادگي مي دهد به راننده جلويي: بووووووق، بووووووووووووق، بوووووووووق تر! مرتيكه ي ق...ه بي پدر مادر! د...ه عوضي (و قس عليهذا...
راننده تاكسي - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:04
موقعيت: سوار بر تاكسي، دو مسافر سمت راستم نشستند. يك آقا و يك خانم كه خيلي همديگر را دوست دارند و دست آقا دور كتف خانم حلقه زده و انگشتانش نزديك بنده قراردارد. صورتهايشان به شدت به هم نزديك است و در صورت عبور ناگهاني از يك دست انداز بيني هاي مباركشان مورد عنايت قرار خواهد گرفت! سر خيابان طالقاني پيا...
غر غر - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:04
دلم يه چيز خوب ميخواد. يه چيز متحول كننده ي خوب. يه چيزي كه شايد بزرگ هم نباشه و دهن پركن و سرو صدا كن. اتفاقا يه چيز اينطوري اصن دلم نميخواد. يه چيزي ميخوام كه حالمو خوب كنه به مدت طولاني. يه اتفاق خوب. مث يه كتاب خوب. ازون كتابايي كه برداري ديگه نشه بذاريش زمين. مث زورباي يوناني كه سال اول دانشگاه...
لعنتی - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:04
د ! بنویس دیگه لعنتی! آخه چرا هر چند هفته یکبار مینویسی ؟ چرا یکهو شروع کردی به اینطور نوشتن؟ چرا من اینقدر از جمله جمله ی نوشته هات لذت می برم؟چرا اینقدر دیر به دیر عکس میذاری؟ چرا همه اینقدر منو منتظر میذارن؟ چرا این روزا اینقدر منتظرم؟ چرا به اتفاقایی که مطمئنم نمی افته امیدوارم؟ فکر می کردم آدم ...
برای تمام مامورین معذور - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:04
بچگیهایم, هر جمعه ساعت 4 از شبکه یک سیما یک فیلم سینمایی پخش میشد. و من همیشه میدیدم. یکی از فیلم ها که اسمش خاطرم نیست اما تلخی اش هنوز به کامم هست فیلمی بود که یک زن و شوهر جوان وارد خانه ی یک خانواده میشدند دلیلش را یادم نیست انگار مدتی همسایه بودند و بعد کم کم به هم نزدیکتر شدند و آشناتر انتهای ...
mecca - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 5:04
خارج از همه ي جريانات سياسي و نژادي و فرهنگي و اين حرفها، سفر مكه براي من يك معني زيبا دارد و آن اين است كه: همه ي تعلقات و دار و ندارت را دور بريزي، بري دور يكي بگردي و برگردي!

برچسب‌های مرتبط

استاد رائفی پور | استاد کهنمویی | استاد باقری | استاد علیرضا باقری | استادیوم آزادی | استاد طاهری | ستاد الاهلى | استاد الملك فهد | استاد اسدی | هواپیمایی ماهان