خرید بک لینک

ماه گذشته از اون ماههايي بود كه خيلي شلوغ بود. شلوغ و پر اضطراب. بالاخره خدا رو شكر دو هفته پيش دفاع كردم و ... . تعيين روز دفاعم كاملا معجزه وار بود و ناگهاني. البته نه اينكه بنشينم و معجزه فرود بياد روي كله ام! نه خيلي دويدم اما با علم به احتمال موفقيت كم دويدم و شد!وسطاي راه كه داشتم جا مي زدم ياد اون جمله اي كه خودم هميشه به همه ميگم افتادم و براي اولين بار تصميم گرفتم به روضه اي كه خودم ميخونم عمل كنم: "سعيتو بكن هرچي شد شد. حداقلش اينه كه بعدا پشيمون نميشي كه كاش يه قدم بيشتر برداشته بودم" اتفاق عجیبی بود و برام سخت بود. برای اکثریت راحته اما برای من سخت بود. مجبور شدم آدم های زیادی رو ملاقات کنم برای پایان نامه و گرفتن اطلاعات و این برام خیلی خیلی سخت بود هنوز هم دارم ملاقات می کنم چون اصلاحیه خورده. نمی دونم چرا اینقدر اتفاقات عجیب و مختلف سر این قضیه برام پیش اومد. در واقع قضیه فقط پایان نامه نبود. متوجه شدم که چقدر مشکل ارتبطات برقرار کردن با آدم ها دارم. چند وقت پیش یک نفر بهم گفته بود که خیلی خجالتی هستم و من کمی تعجب کردم چون فکر می کردم که نیستم و فقط درونگرا هستم اما خداشاهده از روزی که این جمله رو بهم گفت اینقدددددر بلا سرم اومد که فهمیدم خجالتی هستم و همینه که مشکل برام بوجود آورده. پیش از هر تماسی با هر کسی مقدار زیادی تردید دارم و وقتی مجبور می شم با یکی چندبار تماس بگیرم واقعا به حال گریه می افتم. همه ی سعیمو می کنم که با کسی تماس نگیرم یعنی برای خودم هزار جور دلیل میارم که نیازی به تماس نیست. به همین دلیل هست که شبکه های اجتماعی و اصولا فضای مجازی خیلی بهم کمک کرده و وقت زیادی رو درش میگذرونم و چون کسی رو نمی بینم و این اصلا خوب نیست! بدیه این قضیه اینه که گاهی خیلی بهم فشار میاد و عصبی می شم و کلا دارم تبدیل به یک آدم زودجوش می شم و اینو اصلا دوست ندارم. بنابراین یک سری سی دی مبارزه با خجالت گرفتم تا تمریناتش رو انجام بدم باشد که به نتیجه برسم گرچه خودم چشمم آب نمی خوره

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 12:17 توسط : عطا | دسته :

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

صفحه بندی