تصمیم گرفتم که هر روز یا حداقل دو روز یک بار بیایم و راجع به آن روز یا روز قبل بنویسم . البته نه راجع به وقایع با جزئیات، راجع به مهمترین چیزی که اون روز یادگرفتم، بهش فکر کردم یا برام اتفاق افتاده. به نظر می رسه کم بررسی از مرجع نوشتن طبق کپی رایت برام از اصلا ن بررسی از مرجع نوشتن طبق کپی رایت بیشتر منفعت داره.
دیروز آقای سینخانی ( که بعدا راجع بهش مفصل خواهم نوشت) اومد به اتاقمون و در جواب این حرف من که :"آدم شب هستم و ترجیح می دم صبحها بخوابم و به همین دلیل هرروز حدود یک ربع دیر می رسم و از مرخصیم کم میشه " گفت که: حدود سی ساله هرشب ساعت 11 میخوابه و صبح ساعت 4 پا می شه و امروز که دیر پاشده ساعت 5 بوده!!! گفت خونه اشون هرجایی که بوده همیشه پیاده میومده سرکار و از مزایای این مدل زندگی کردن گفت و منو ترغیب کرد که این روش رو امتحان کنم. امروز همین کار رو کردم و به نظرم روحیه ام خیلی بهتره. حتی کمتر غیبت می کنم و آرومترم. امیدوارم بتونم این مساله رو به یکی از عادات زندگیم تبدیل کنم. چند روز پیش با یک صفحه در اینستا آشنا شدم که صاحبش یکی از ایرانیان موفق خارج از کشور هست که گویا وبلاگ نویس کهنه کار و ماهری هم هستند. (علی فرنودیان). یکی از پستها راجع به اهمیت دو عامل بسیار مهم و فراموش شده در موفقیت یک پروژه بود. دو عامل استمرار و استفاده از امکانات موجود. الان که دارم اینو می نویسم یاد کتابی افتادم که خیلی سال پیش از یک دوست هدیه گرفته بودم. کتابی به نام " از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم" نوشته هاروکی موراکامی. کتابی نبود که همه ازش خوششون بیاد و از اون دست کتابهایی نبود که اونقدر جذاب باشه که نتونی بذاریش زمین. برای خوندنش دقیقا به همون چیز نیاز بود که مد نظر کتاب بود: استمرار- هرروز کمی از کتاب. موراکامی در این کتاب نوشته بود که چه طور تصمیم گرفته (در سی سالگی اگر اشتباه نکنم) دویدن رو به یکی از عادات مفید روزمره اش تبدیل کنه. تمام کتاب راجع به دویدن و آثار ناشی از اون در بدنش و مسابقات مربوطه در کنارش هم از اتفاقاتی که در این زمان در زندگیش افتاده صحبت می کرد. مثل تصمیم به تغییر شغل ( در همون سن سی سالگی) بازکردن کافه(تاجایی که به یاد دارم) و نوشتن . اون سالها همه اش خودمو باهاش مقایسه می کردم. چیزی که بیش از همه جلب توجه می کرد این بود که چه طور یک فرد ( موفق) ژاپنی یک هدفی رو که شاید به نظر خیلی ها بیمزه بیاد و هیچ نفع مادی براش نداره برای خودش در نظر می گیره،با چه تلاش و استمراری ادامه اش میده. اول اهداف کوچک برای خودش تعیین می کنه و از دویدن های کوتاهتر شروع می کنه و کم کم به مدتش اضافه می کنه و برای محک زدن خودش تو یکسری مسابقه ها شرکت می کنه. من اصلا و ابدا این روحیه رو ندارم و گویا برای همین همیشه غر میزنم.
گویا این دقیقا روحیه ژاپنی هاست!
باید یاد بگیرم (هزچند برام خیلی سخته) که عادات روزمره مفید برای خودم درست کنم. تا همین حالا هم خیلی دیر شده.
پانویس: اولش که تصمیم گرفتم فکر نمی کردم نوشته ام طولانی بشه و اصلا و ابدا کتاب موراکامی رو یادم نبود. اما شروع که کردم مغزم انگار خیلی از چیزهای مرتبط رو برام فرستاد. پارسال که در سی سالگی و بسیار افسرده بودم باید یاد این کتاب موراکامی می افتادم. اما امسال هم خوب شد که یادم افتاد.
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش