خرید بک لینک
این بار با گوشی کوچکم وارد وبلاگم شدم. اینقدر عصبانی و نا آرامم که نتوانستم صبر کنم و با لپ تاپ وارد شوم. از صبح که بیدار میشوی از خود خود صبح که بیدار میشوی اعصاب خرد کنی است تا عصر که بر میگردی منزل. منزل هم که میرسی شانس بیاوری فامیل و دوست و آشنا مشکلی بوجود نیاورده باشند که بعد باز تا شب دغدغهی ذهنی نداشته باشی. از صبح که بیدار میشوی باید با بقیه و خودت کلنجار بروی. همه حمله میکنند و این خیلی کار سختی است که نه زور بگویی و نه زور بشنوی. خیلی خیلی سخت است. اگر مقابل کسی که دارد به تو زور میگوید مودبانه بایستی میگویند گستاخی و اگر نایستی هم یا زور میشنوی یا میگویند پخمهای! پس در هر اتفاق دو مصیبت موجود است! یکی رعایت اعتدال برای این که نه سواری بدهی و نه بگیری یکی نشنیدن حرف دیگران و هر مصیبت صبر ایوب میطلبد.

دیروز یکی از همکارها که دائم در حال خرجهای بیخودیست تماس گرفت و از من پول خواست . با اینکه دو هفته قبل مبلغ بیشتری میخواست و در اتاق عنوان کرد و من واکنش نشان ندادم باز دیروز زنگ زد و با حالت ملتمسانه مبلغ کمتری خواست و اصصرار کرد که به هیچ کس نگویم. خودم پول را لازم دارم . علاوه بر این دائم عکس پسرش با موهای مش شده! ابروهای برداشته!!! پارتی های پیاپی و گوشی آیفون آخرین مدل (این یکی هم برای خودش هم پسرانش) را میگذارد و من هیچ کدام از این خرجها را که نمیکنم هیچ در خرید گوشی هم صرفه جویی میکنم و حتما آیفون آخرین مدل و این جور چیزها را نمیخرم که باز یک مقدار پول پس انداز شود. بعد این خانم برای چندمین بار است که از من پول قرض میگیرد و تازه گفت تا دو سه ماه دیگر هم نمیتواند پس دهد ! من هم گفتم یک سوم ان مبلغ را میدهم و الان کلی به خودم فحش میدهم که چرا کلا رد نکردم. اه!

امروز قضایای این مدلی بسیار پیش آمد، کلنجار رفتن با مرد پستچی که نمیفهمید نامه ی اداری را باید به دبیرخانه تحویل بدهد و من نمیتوانم تحویل بگیرم و آخرش هم نفهمید و رفت، تا پیام فلان دختر فامیل که تا فهمیده من به همراه خانواده ام و خانواده اش قصد سفر به فلان جا را داریم انواع اخبار بد در طی یک قرن گدشته را میفرستد تا دلشوره اش آرام شود و جالب اینجاست خودش در یکی از کشورهایپیشرفته اروپایی به سر میبرد.نهایتا هم به یک مشاجرهی اساسی با رئیس زورگویم که اخیرا به پست ریاست رسیده و به گند زدن در کارها و زیرآب زنی و از زیر کار دررفتن معروف بوده به اتمام رسید و منتظرم ببینم فردا چه میشود. خسته ام از همه. از همهی ادم های جیغ جیغو که میخواهند حقی را که ندارند بگیرند و از همهی ادمهای وارفته که با پیچاندن ملت و کار نکردن و موذی گری میخواهند حقشان را به گونهای دیگر از سیستم بگیرند. ادارات دولتی پر است از این دو دسته و خوبهایشان بعد از مدتی یا بی انگیزه میشوند یا کنار گذاشته میشوند.

نتیجهی این عمر جز بیحاصلی چیست؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 22:10 توسط : عطا | دسته :

برچسب: آشوب,بدون,آرامش, نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 15:54

صفحه بندی