خرید بک لینک

چند سال پيش بود. به دعوت يكي از دوستانم رفتيم يك بيمارستان دولتي كودكان تا يك ساعت با بچه هاي بيمار بازي كنيم که شاید از آن وضعيت كسالت بار كمي بيرون بيايند و مادرهايشان كمي استراحت كنند. دوستم مدت زيادي بود كه در يك NGO عضو شده بود و هفته اي يكبار اين كار را مي كرد. سر هر تختي كه مي رفتيم مي توانستيم همراه خودمان كاغذ و مداد رنگي و اين جور چيزها ببريم تا بچه ها را سرگرم كنيم. بيشتر بچه ها مبتلا به سرطان بودند. دوستم به من گفت كه سر كدام تخت بروم. رفتم. خيلي نمي دانستم بايد چه طور رفتار كنم. به هرحال كار خيلي سختي بود برايم كه با يك جمعيتي كه مدتي بود اين كار را مي كردند همراه شوم و بين آن همه آدم بخواهم خودي از خود نشان دهم به خصوص براي من كه خيلي دير با آدم ها ارتباط برقرار مي كنم. دخترك حدود 8 سال سن داشت. فوق العاده زيبا بود. موهاي بلوطي رنگ موج دار بلندي داشت. چشمهايش بلوطي بود يا عسلي يا يك چيزي بين اين دو... نميدانم شاید تا بحال اين رنگ در طبيعت وجود نداشته و شايد به همين دليل آدم ها اسمي برايش انتخاب نكرده اند. رنگ عجيبي داشت و بسيار زيبا بود. شروع كردم. كاردستي و نقاشي و ... . حرف نمي زد. به مادرش، مادر نگرانش، گفت:" روي زبونم درد مي كنه" مادرش دلداريش داد. دوستم آرام گفت:" واكنش بدن به شيمي درمانيست گاهي باعث مي شود دهانشان آفت بزند." ادامه مي داديم. هوا ابري بود. اينها را همين طور كه مي نويسم كم كم يادم مي آيد. نمي دانم چه شد كه با هم به توافق رسيديم برايش شعر بخوانم. يكي از شعرهاي مهدكودكم را برايش خواندم. همين طور نگاه مي كرد. با آن چشم هاي بي نظير. نگاه پر غروري داشت. تمام شد. پرسيدم:" خوب بود؟" ابروهايش را به نشانه ي "نه" چند باري بالا انداخت و گفت:"دوباره بخون" از شيطنتش خنده ام گرفت و دوباره برايش خواندم.

وقتمان تمام شده بود و برگشتيم. دو سه جلسه ي ديگر به اين كار ادامه دادم. هربار با يك كودك جديد. اما اين كمرويي لعنتي مانع شد كه ادامه دهم.

الان چند ماهي است كه وسط كارهايم ياد چشم هايش مي افتم. همان طور كه نگاهم مي كرد وقتي داشتم برايش شعر مي خواندم. وسوسه ام مي كند دوباره برگردم اما نياز به همراه دارم. و البته باز مي ترسم. باز نمي دانم بايد چه طور برخورد كنم.اما... چشمهایش ...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 15:39 توسط : عطا | دسته :

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

صفحه بندی