اين روزها اينستا را كه چك مي كنم عكسهايي ميبينم از مناطق طبيعي بكر دنيا. يك رفيق اينستاييم كه دوچرخه سوار كوهستان است چند صفحه از اين مدل صفحات را معرفي كرد و بعد از دنبال كردن آنها، خود آدم هاي اهل سفرهاي اينچنيني پشت سر هم صفحه ي شان را معرفي مي كردند و دل مرا مي بردند . الان صفحه اينستاگرامم را كه باز مي كنم خيلي از اين عكسها مي بينم. دختركاني كه در يك آبگير بكر يا چشمه آبگرم در دل كوهستان وسط سرما تني به آب زده اند و (لامصبا چقدم خوش هيكلن!) .اين عكسها، كوچكي آدميزاد را در اين دنياي زيبا نمايان مي كند. اين آدم ها انگار پرواز مي كنند در آسمان دنيا و همه چيز را از بالا مي بينند.
اصولا بعد از ديدن عكسها فكر مي كنم اين پشت ميز نشيني را تا كي بايد ادامه دهم؟ اين شخصيت محافظه كار تا كي بايد همراه من باشد و اگر اين پشت ميز نشيني را ترك كنم چه تضميني وجود دارد كه زندگي جديدم را دوست داشته باشم؟ هميشه آرزويم اين بود كه شغل پيدا كنم با درآمد كافي الان حدود 7 سال است كه شاغلم و اين وابستگي به شغل عجيب عمر آدم را به فنا مي كشد. اين روزها همه اش ياد اين جمله ي كتاب " جامعه شناسي نخبه كشي" ميافتم با اين مضمون كه "كارمندان دولت در ايران عمر خود را با پول معاوضه مي كنند در حالي كه كشورهاي پيشرفته پول به ازاي كار ارائه شده ، اخذ مي شود." هر سبك زندگي سختيهاي خودش را دارد و تا واردش نشوي متوجه نخواهي شد كه از پسش بر مي آيي يا نه. اما "در اين زمانه كه وامانده هركسي از بهر نان شب ( به قول جناب سايه)" دل به دريا زدن كار عاقلانه اي نيست و من هم آدمي نيستم كه به كل عقل معاشم را دور بي اندازم گرچه الان هم خيلي ازش استفاده نمي كنم!
به هرحال اين آدم هايي كه شغلهاي ثابت پاگير ندارند و يله وار دنيا را مي گردند قطعا اينكه خدا روزي رسان است را بهتر از من درك مي كنند كه از وقتي يادم مي آيد نگران به دست آوردن شغل بودم و الان هم كه شاغلم نگران از دست دادنش!
پي نوشت: يكي از اين صفحات كه هر روز دل مرا مي برد اين است: lovealwayspriscilla
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ ساعت 15:20 توسط : عطا | دسته :
برچسب: سفر,اينستاگرام,
نویسنده: غزل پارسامنش