چندی پیش با گروهی از دوستان (که یکیشان روانشناسی خوانده) حرف از آن شد که فلان نظریه پرداز مشهور روانشناسی خودش مشکلات بررسی از مرجع اخلاقی طبق کپی رایت و خانوادگی داشته و یکی از دوستان گفت: عجب! نظریه پرداز است و زندگی خودش را نمی توانسته جمع کند؟! دوستی که روانشناسی خوانده بود کمی برآشفت و گفت بله و دفاع کرد که لزومی ندارد چنین باشد. البته از علت برآشفتگی اش من آگاه بودم که خودش کاری خلاف عرف انجام داده و حالا سالهاست با خانواده اش درگیر است و احتمالا این نقد را زیاد شنیده است.
خیلی پیشتر از آن در گروهی آقای دکتر اقتصاد محضی جمله ای از یک فیلسوف ریاضیدان نامدار آورد و شروع کرد تعریف کردن از او که جهان خلقتی به بی نقصی او ندیده است! پرسیدم چرا آن فیلسوف ریاضیدان مشهور و خیلی ها مثل آن اینقدر در زندگی خانوادگی و مسائل بررسی از مرجع اخلاقی طبق کپی رایت شکست خورده و ناموفق عمل می کنند. طول کشید تا بپذیرد لزومی ندارد اگر یک نفر در زمینه ای نابغه بوده می تواند در همه زمینه ها مورد توجه قرار گیرد و بی نقص عمل کند. پس لزومی ندارد از آدم ها بت بسازیم و اینقدر بالا ببریمشان.
علاوه بر این، یکی از سه ویژگی علم ابطال پذیری است . در واقع اگر به نظریه ای علمی با این دید نگاه کنیم که اممکان ندارد این نظریه تغییر کند یا مو لای درزش نمی رود پس به آن قضیه به صورت علمی نگاه نمی کنیم، به دیده ی "ارزش" نگاه می کنیم. اگر به دانشمندی طوری نگاه کنیم که نظریاتش بی نقص و خدشه ناپذیر است در واقع او را به دیده دانشمند نگاه نمی کنیم. او برای ما تبدیل به یک قدیس شده است و در این صورت نگاه علمی را به ایدیولوژی تبدیل کرده ایم.
پس علاوه بر این که نظریه ی هر دانشمند قابل بازنگری و تغییر (ضمن استفاده از ابزار علمی یعنی همان دلیل و برهان و مدرک ) است و می تواند مورد پرسش قرار گیرد، هر دانشمندی حق دارد خلاف آنچه به آن علم دارد عمل کند و التزام عملی برای تخصص او وجود ندارد. به همین دلیل هر متخصص قلبی آزاد است سیگار بکشد، هر مشاور خانواده ای ممکند است خانواده فروپاشیده ای داشته باشد و... . و اینکه نبوغ یک فرد در یک زمینه ای باعث نمی شود که از او در تمامی زمینه ها تبعیت شود،با جملاتش در شبکه های مجازی مانند وحی برخورد شود و همه اشک ریزان و سینه چاکان اطاعتش کنند.
به همین دلیل است که من مدتهاست دیگر کمتر شیفته ی شخصیت کسی می شوم و از کسی بت نمی سازم. نوجوان که بودم هرروز شیفته ی یک بازیگر، عارف، سیاستمدار، نویسنده و... بودم. اماتجربه این نگاه خام را از من گرفت. اتفاقا دنیای مجازی خیلی به عدم بت سازی من کمک کرد. پست ها و واکنشهایی از افرادی دیدم که اصلا را نداشتم. دیگر تعجب نمی کنم اگر فلان فردی که مثلا سالهاست برای آزادی بیان تلاش می کند کامنت های فرد مخالف را پاک می کند. اگر کسی که به خاطر اخلاقش شهرت پیدا کرده، سر خبرنگاری با عصبانیت فریاد بکشد یا هرچیزی شبیه به این. خیلی وقت است به این نتیجه رسیده ام که اینها هم آدم هایی هستند مثل من که یا روزگار یارتر بوده باآنها یا نبوغ ذاتی یا تلاششان بیشتر بوده یا به هر دلیل دیگری به چشم آمده اند. اتفاقا از وقتی این دید را پیدا کردم کمتر عصبانی می شوم از آدم ها و کمتر بحث می کنم.
چندیست که وقتی می خواهم آدم هایی را پیدا کنم که عاشقشان بشوم ، به دور و برم نگاه می کنم. قهرمانهای زندگیم را از بین ادم های معمولی ، آدم های خیلی معمولی انتخاب می کنم و عجیب است که این آدم ها مرا خیلی شگفت زده تر می کنند.
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش