خرید بک لینک

شغلم طوريست كه مراجعينم عموما از شركت ها هستند. معمولا هر شركتي يك نفر را براي اينكار استخدام مي كند. اما جديدا پروژه هاي بزرگ را يك شركت چيني عهده دار شده كه يك نمايندگي هم در ايران دارد. اين شركت براي هر قسمت پروژه يك نفر را مي فرستد. و قدرتي خدا همه ي شان هم مدير هستند! مدير چانه زني، مدير فروش، مدير قرارداد، مدير ترخيص، مدير وصول صورتحسابها، مدير بازاريابي، مدير دعوا، مدير كل كل، مدير كوفت مدير زهرمار! براي من اين الفاظ مسخره در مورد يك عده جوان در يك شركت تازه تاسيس طبيعي است. خودم هم قبلا در چنين شركتي كار مي كردم.در اين طور مواقع همه همسن و سال اند. شركت تازه تاسيس شده و پست ها تازه در حال شكل گيري اند. حس رقابت بعلت سن و سال افراد، سابقه كاري ها و مدارك تحصيلي مشابه(كه البته همه شان هم در اين مورد راست نميگويند و گاه صرف گذران دوره اي خود را مهندس مي دانند!) به شددت بالاست و زيرآبزني ها و خب البته پست هاي درحال شكل گيري مزيد بر علت است و صد البته در اين شركت كه مديرانش چيني اند پوست طرف را ميكنند كه يك قران، دوزار كف دستش بگذارند و افراد به ازاي دوندگي و كار حقوق مي گيرند بگذريم از اين كه عموما در همه جا آدم هاي چاپلوس و خودنما با منم منم هاي قوي دستمزد بيشتري ميگيرند. خلاصه كه اين روزها پسرها و دخترهاي رنگ و وارنگ و جوان و جاه طلبي از اين شركت مراجعه مي كنند كه بواسطه ي نزديكي سن و تجربه ي مشترك در چنين شركتهايي احساس همذات پنداري با ايشان دارم. بين اين همه جوان جاه طلب و پر هيجان، پسر جواني هست، نميدانم چند ساله، از لحاظ ظاهر به نظر من(كه اصلا از اين اندام هاي پرورشي و مسخره بازي ها خوشم نمي آيد) پروردگار عالم بي نقص آفريده اش. قد بلند، موهاي بسيار پر و مشكي، گاهي كمي ته ريش كه مشخص مي كند ريشهاي پري هم دارد. چهره اش هم بي نقص است. اگر بخواهم نشاني بدهم كه تصور بهتري از ظاهرش داشته باشيد، مانند تصوير كلاسيكي است كه از پسران جوان ايتاليايي داريم. كار ما سر يك مشكل مالي - فني به هم افتاد و من مدتي با او تماس كاري داشتم تا يك فايل به بخش مالي تحويل دهم. در تمام اين مدت به شدت وظيفه شناس بود و مهربان.كاري كه از دستش بر مي آمد انجام ميداد. اصلا كلمه اي اضافه تر از آنچه لازم بود نميگفت. بقيه شان هركدام مي آيند شروع ميكنند كه ما اينقدر نفر زير دستمان كار ميكنند و فلان و بهمان. اما اين يك نفر سكوت مطلق است. آرام. در لينكداين گاهي افراد اين شركت را سرچ ميكنم ببينم اين همه دك و پز تجربه و مدركشان چيست؟ دانشگاه اميركبير درس خوانده و مدرك تافل با نمره ي بالا دارد. در تمام مدتي كه با او حرف ميزدم و دائم زنگ و زنگ كاري طوري رفتار نمي كرد كه آدم فكر كند نبايد سوال فني بپرسد ازش چون آدم را تحقير نميكرد كه:" واااااي حالا من چگونه در مغز شما خريد ها و ماليچيهاي حسابداري و مديريت و اقتصاد خوانده فرو كنم"وظيفه ي خودش مي دانست كه به زبان ساده قضيه را به من بفهماند. گاهي همراه همكارانش مي آيد و تعارف كه ميكنيم بيايد تو خجالت مي كشد انگار. چند روز پيش با كلي عذرخواهي آمد نشست و تا ما با همكارش سرو كله هايمان را بزنيم آرام و متين و موقر با گوشي اش ور مي رفت. خلاصه كه از آن دست مراجعان محترميست كه آدم خوشش مي آيد با او هم صحبت شود و ناراحت مي شود اگر قرار باشد جواب سربالا به او بدهد. در اين قالتاق بازار اين آدم ها نعمت اند.

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 5:05

صفحه بندی