خرید بک لینک

دو هفته پيش شب با مترو از كلاسي بر مي گشتم. يك ايستگاه مانده به مقصد پسر جواني رابط موبايل به فلش ميفروخت. رفت تا انتهاي واگن و برگشت و من داشتم فكر ميكردم بخرم يانه و چون نياز داشتم خريدم. بلافاصله چند نفر ديگر هم كه انگار در شك و ترديد بودند و بعد از اينكه من قهرمان وار وارد صحنه شدم !ترديدشان به يقين بدل شد ، خريدند. پسر موقع رفتن گفت:" دستتون خوب بود". به اين چيزا اعتقادي ندارم .ولي خيلي خوشحال شدم از اين جمله اي كه بهم گفت. نمي دونم چرا.

هفته ي گذشته از پل عابر سيد خندان عبور مي كردم كه دخترك دستمال فروشي تا آمد نزديك - با ديدن چهره ي معصوم و خجالتي و لبخند مهربان و بدن نحيف و آن تلاشي كه در سكوت كامل مي كرد تا با همراهي عابران از ابتدا تا انتهاي مسيرشان جنسش را بفروشد- نتوانستم دوام بياورم و خريد كردم. باز بايد بر مي گشتم روي پل. به نظرم آمد اگر نوشيدني اي با كيكي چيزي نمي خريدم كه بهش بدهم نمي توانستم از روي پل عبور كنم. توصيف آن چهره در كلمه كاري بس عبث به نظر مي رسد. به هرحال آب ميوه و كيك را دادم و با خجالت و خوشحالي گرفت و برد.

ديروز خوراكي هاي ساده اي خريدم تا برايش ببرم. نبود:( روي پل هيچ كس نبود. سر راه دو پسر دستفروش ديگر ديدم. يكيشان گريه مي كرد . كمي چاق بود. دور چشمانش كمي قرمز بود و روي يكي از گونه هايش هم. و بعد از اينكه خوراكي را خواستم بدهم گفت: " خاله خوراكي نميخوام به جاش جنس بخر" پرسيدم چرا گريه مي كني؟ گفت:" مي زننم اگر نفروشم" گفتم چه كسي ميزندت؟ گفت :" پدرم" پرسيدم چقدر بايد بفروشي؟ گفت:"25000 تومان" يك قسمت از خوراكي ها را دادم و 10 تومان هم روش. گفت : "15 هزار تومان ديگه هم بده" گفتم ندارم. گفت از ATM بگير!!! گفتم :"كارتم همراهم نيست انشاالله يك نفر ديگه مياد ازت مي خره."تشكر كرد.

رفتم سراخ پسر ديگري كه پايين تر نشسته بود. بسيار لاغر و بيحال. خوراكي هاي بيشتري دادم. ازم نخواست چيزي ازش بخرم. پرسيدم :"آن يكي را كه آن بالا نشسته مي شناسي؟ " پاسخ مثبت داد. پرسيدم :" راست مي گويد كه پدرش كتكش ميزند؟" گفت: " نه براي اينكه بفروشه ميگه" گفتم:" پس گول خوردم" سري به نشانه ي "بله تقريبا " تكان داد!

دو ماه پيش تئاتري ديدم به نام "مستند شلتر!" راجع به زنان كارتون خواب بود. مستند بود. يك تيم تحقيقاتي به مدت دو سال با چند نفر زن كارتن خواب مصاحبه كرده بودند و بازيگران نقش آن زنان را در مصاحبه بازي مي كردند. كار فوق العاده و تاثيرگذاري بود. گاهي هم در لابلاي بازي بازيگران صداهاي اصلي كارتن خواب ها پخش مي شد.

اين يك معضل بزرگ است و واقعا نمي دانم چه طور بايد حلش كرد! هر روز هم تعدادشان زياد مي شود. اينكه بگوييم دولت مسئول است و فلان و بيسار خب حرفيست كه همه هميشه مي زنند. اما واقعا دولت بايد چه كند؟ با اين حجم از اين قشر اصلا مي شود ديگر كاري كرد؟ به خصوص كه براي هركدام از اينها جهت اصلاح بايد سالها وقت گذاشت كه معلوم نيست جواب بدهد يا نه! با اين حجم چه مي توان كرد؟

نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 12:51 توسط : عطا | دسته :

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:50

صفحه بندی