وضعيت يك:
سوار تاكسي، چراغ تازه سبز شده ، تاكسي جلويي چهارراه را رد كرده و روي خط عابر ايستاده تا مسافر سوار كند. راه را بند آورده. تاكسي كه من سوارش هستم پشتش ايستاده و فحش خانوادگي مي دهد به راننده جلويي:
بووووووق، بووووووووووووق، بوووووووووق تر! مرتيكه ي ق...ه بي پدر مادر! د...ه عوضي (و قس عليهذا!)
راننده ي جلويي با دست اشاره مي كند كه: "چته! مگه نميبيني دارم مسافر مي زنم؟" و بعد از آنكه صندوق عقبش را هم از مسافر پر كرد راه مي افتد!
تاكسي ما جلو مي آيد. روي خط عابر مي ايستد و منتظر مسافر است! راننده ي پشتي: بووووق ، بووووووووق ...
وضعيت دو:
كنار در منزل ايستاده ام، زنگ در را زده ام با كيسه ي خريد در دست، منتظرم تا مادر در را باز كند. پژو 206 دارد راهش را مي رود. پرايدي ( بااينكه مي بيند كوچه جا ندارد) ورود ممنوع داخل مي پيچد. منتظر مي ايستد پژو برايش راه باز كند. پژو مقاومت مي كند. راننده ي پرايد حق به جانب سرش را از ماشين بيرون مي آورد داد مي زند: مگه نميبيني دارم ميام تو! بازم مياي؟!!!! يه ذره راهو براي مردم باز كني ثواب داره ها !!!!!!!!!!!
ياد پست ديشب e_j_1366 در اينستاگرام مي افتم. قسمتي از نطق راديويي محمد علي فروغي را مكتوب كرده بود :.... اگر هركس معتقد بود كه رعايت حدود قانون تنها نسبت به ديگران واجب نيست بلكه نسبت به خود او هم واجب است، تخلف از قانون واقع نمي شد و حال آنكه ما هرروز مي بينيم بسياري از اشخاص از قانون تخلف مي كنند و كمتر كسي است كه متوجه باشد كه اگر من تخلف از قانون را از طرف خودم مجاز بدانم دليلي ندارد كه ديگران هم تخلف از قانون را از طرف خودشان جايز ندانند.......و در انتها فروغي بيتي از سعدي خوانده بود كه : "ببري مال مسلمان و چو مالت ببرند/ داد و فرياد برآري كه مسلماني نيست!"
پي نوشت: راست مي گويند كه اگر مي خواهي فرهنگ و وضعيت يك جامعه را بشناسي به فرهنگ رانندگي و عبور و مرور در خيابانهايشان نگاه كن!
برچسب: راه بندان جاده چالوس,راه بندان شمال,راه بندان چالوس,راه بندان,راه بندان های کشور,راه بندان ها,طولانی ترین راه بندان,
نویسنده: غزل پارسامنش