خرید بک لینک

ما یه گروه پنج نفره بودیم تو دبیرستان، تو کلاس خودمون.

الان همه با هم ارتباط ندارن اما همه با من ارتباط دارن. دیروز یکیشون عکس اتاق بچهاشو که آخر این ماه به دنیا میاد برام فرستاده بود و از قضا همون موقع اون یکی عکس گربهای که تازگی سرپرستیشو گرفته. و اون یکی هم ناله میکرد که شوهرش چرا نمیذاره گربه بیارن و از گربه بدش میاد. اون یکی دیگه هم در ینگه دنیا علافه و خیلی مینوشه!

ما یه گروه پنج نفره بودیم. یکیمون تو دیار غربت سرگردونه.

سه تامون ازدواج کردن. از اون سه تا دوتاشون گربه آوردن یا تو فکر آوردنش هستن و اون یکی منتظر به دنیا اومدن بچهاشه و من... که هر روز یه کتابو باز میکنم که ببینم به دلم میشینه بخونم یا نه! و به واقع راضیام از این وضعیتم در مقایسه با اونای دیگه!

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 4:54

صفحه بندی