گاهی فقط گوش دادن بهترین کمک است و باقی موارد هم مدت بیشتری گوش دادن و کمی نظر دادن بهترین کمک است. اما در تمامی موارد مدت زیادی نصیحت کردن بیشتر نتیجه معکوس دارد (به نظر من).
دیروز حالم خوش نبود. تمام شب قبلش بیدار بودم. خسته بودم و آسیب دیده از رفتار کسی. با دوستی قرار داشتم. با توجه به تجربیاتش فکر کردم بهتر است موضوع را به او بگویم. شاید مرهمی باشد.البته تردید داشتم اما دل را زدم به دریا و جریان را تعریف کردم و حدود یکساعت و نیم بی وقفه داشت حرف می زد. طوری که وسط ماجرا یک جمله متفرقه می گفتم که مثلا شاید وا بدهد و استراحت کند اما واکنشش طوری بود که یعنی: خفه شو بذار حرفمو تموم کنم. اصلا انگار دیگه موضوع من نبودم موضوع نصیحت کردن کامل ایشان بود و من نباید مزاحمش می شدم.
حتی اگر تمام حرفهایش درست بود، اما من را خسته تر کرد و امروز راستش یادم نمی آید که دیروز چه گفته بود. احساس می کنم مغزم سفید شده است و هیچ کلمه ای در آن نیست.
یکی از دلایلی که نوشتن و مکاتبه را به حرف زدن و مکالمه ترجیح می دهم همین است. میتوانی در فرصت مناسب و حتی چند مرتبه به نوشته مراجعه کنی و سر فرصت حرفهای طرف مقابل را بخوانی اما در مکالمه اینطور نیست حداقل مدت زیاد مکالمه نصیحت وار تاثیر منفی برای من ایجاد می کند.
پ.ن: از بس نبودم یادم نمی آمد چه طور باید وارد صفحه م می شدم.
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۰ ساعت 9:49 توسط : عطا | دسته :
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش