خرید بک لینک

چند وقت پیش دوستی میگفت وضعیت جوانان دهه شصت بهتر از ما بوده و در جواب من که مخالفت کردم و گفتم جوانان دهه شصتمان بیشترشان نابود شدند و پسران دبیرستانی را میشناسم که بیشتر دانش آموزانش بعلت گرایشات سیاسی اعدام یا بعلت جنگ کشته شدند گفت: این وضعیت بهتر از وضعیت ماست چون آنها حداقل "آرمان" داشتند و برایش میجنگیدند. تعجب کردم که کسی از دهه شصتیها اینطور فکر میکند چون مدتهاست رفقایم به واسطه چرخش روزگار ادمهایی هستند که از هفت دولت آزادند و به محض شنیدن واژه "آرمان"یا "ایدئولوژی" سگرمههایشان در هم میرود یا اصلا نمیدانند از چه چیز حرف میزنی. همان روز دو سه نفر از بچههای فامیل را دیدم. همین بحث آرمانخواهی پیش آمد و در کمال تعجب دیدم آنها هم موافق بودند که جوانان دهه شصت بعلت داشتن "آرمان" زندگی بهتری داشتند.

هفتهی پیش در راستای اتفاقاتی که افتاد واکنش این دو گروه برایم جالب بود. گروهی آرمانگرا که به اتفاقی که افتاده بود قداست میبخشیدند و گروه ضد آرمان چشمانشان را بسته بودند و ناسزا میگفتند.

راستش چند سالی بود که آرمان و ایدئولوژی را کنار گذاشته بودم. خواندن کتابهای دکتر (شاید) بعلت هجمهای که در برخی نشریات نسبتا لیبرال علیه او بود برایم به خاطرات نوجوانی تبدیل شده بود. به ندرت در سخنرانی ای شرکت میکردم. به نظرم "آرمان" داشتن مسالهی خندهداری میآمد که ازادی را از ادمیزاد میگیرد و در موارد عمومی و شدیدتر آدمها را به جان همدیگر میاندازد.

روز تشییع نتوانستم در خانه بمانم اما دلم به پیوستن به جمعیت آرمانخواه هم نبود چه آنکه به نظرم امد بسیاریشان ارمانی مشترک داشتند که آرمانشان با من موافق نبود و آن گروه اندک هم که متفاوت فکر میکردند قاعدتا گم شده بودند در جمعیت . بیرون رفتم. پرسه ای بی هدف زدم . به عکس ها و پلاکاردها و جمعیت در حال برگشت نگاه کردم. فاتحهای خواندم و برگشتم. اما راستش هرگز در زندگیم به اندازه آن روز درد این بی هدفی و بی ارمانی را تا مغز استخوان حس نکرده بودم.

آنروز دوستی مجازی که وضعی مشابه داشت بیتی نوشت از کدکنی که وصف حال بود:

بر درخت زنده بی برگی چه غم

وای بر احوال برگ بی درخت

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: يکشنبه 22 دی 1398 ساعت: 7:41

صفحه بندی