خرید بک لینک

دلم میخواست فردا صبح، تنها، چشمانم را در دهی باز میکردم که تا زیر زانو در آن برف باریده بود. از آن برفها که روی درختان که مینشیند شاخههایشان خم میشود. و برف یکسره میبارید و هیچ دسترسیای به اینترنت نداشتم. قوتم نان و پنیر یا ماست بود و قهوه با شیر که رو به پنجره نوشیده میشود. روزی یکبار فقط به خانواده اطلاع میدادم که سالمم و یکماه را اینگونه سپری میکردم.

پینوشت: به لحاظ حوادث اخیری که در کشور اتفاق افتاده که وضع اعصاب همهی مان مشخصا لجنمال است. اما من به لحاظ روابط کاری و شخصی هم روح و روانم لجنمال است. به نظر میرسد حالا حالاها نتوانم این لجنها را پاک کنم از روحم.

پینوشت۲: نقطهی صفر! من کماکان امکان کامنت گذاری ندارم. چیزی را هم کپی پیست نمیکنم. تازه پست یکی مانده به آخرت هم حروفش جابجاست. یعنی از چپ به راست باید بخوانم و تازه حروف جدا از هم هستند

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: يکشنبه 22 دی 1398 ساعت: 7:41

صفحه بندی