خرید بک لینک

اوضاعم قمر در عقربه!

یک هفته است که به بهانه آنفلوانزا اداره نرفتم. اما واقعیت اینه که بیماری بهانهای بیش نبود برای دوری از محل کار. دکتر دوروز استعلاجی داده بود . رفتم دو روز دیگه هم گرفتم البته امکان واگیر وجود داشت اما بیشتر به خاطر بیرغبتی به رفتن بود. از جایی که کار میکردم مدتی بود خسته شده بودم. هم از آدمی که باهاش کار میکردم هم اینکه بدلیل تحریمها عملا کاری به اون صورت نبود. پس به فکر جابجایی بودم اما میدونستم که مدیر موافقت نمیکنه چون نیرو کمه و اینکه معلوم نبود جای جدید بهتر باشه تا اینکه دو سه ماه پیش یهو اومدن بدون هیچ مقدمه ای گفتن فلان جا نیرو کم داره شما برو اونجا!!! و اونجا جاییه که نیروهای قبلیش همه از دست رئیس احمقش فرار کردن. مخالفتی نکردم چون وجدانم اجازه نمیداد جایی که کار هست نرم و بشینم جایی که کار نیست و حقوق بگیرم. اما بعد از اینکه رفتم دیدم رئیسش خییییلی بیشعور تر از اونیه که بشه باهاش کنار اومد و عملا کارم به یه تایپیست تنزیل یافت! اونم منی که از کار قبلیم به خاطر تکراری بودن خسته شده بورم. الان سه ماهه صبر کردم و هر روز بدتر از دیروز میشه. هیچ رغبتی به کارم ندارم. درخواست انتقالی دادم موافقت نشده. از بس احساس بی انگیزهگی و فرسودگی میکنم هیچ کاری نمیتونم بکنم ، حتی نمیتونم زبان بخونم!

این اولین بار بود که خودم برای گرفتن استعلاجی با میل و رغبت به دکتر مراجعه کردم.خانواده کلللی تعجب کرده بودن.

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:05

صفحه بندی