خرید بک لینک

خداوندا! بارالها!باریتعالی! معبود من! عزیزم ! عشقم! باباجان! من طاقت اینو ندارم که صبح همکار شاد و شوخ و شنگم بعد اینهمه مدت که نگرانش بودم و گشتم واسش دکتر پیدا کردم و التماست کردم که خوب بشه، بیاد دست و پاشو نشون بده که ورم کرده و کلیهاش خوب کار نمیکنه. بعد از ظهر یه رفیق مجازی که خیلی آدم با استعداد و دوست داشتنی و تحصیلکردهایه رو بفهمم بیکاره مدتهاست و شب خبر برسه رفیق دانشگاهم که دو روز پیش عروسی برادرم شرکت کرد بیماریش عود کرده و پاهاش جان راه رفتن نداره

نکن این کارا رو بامن! تو که میدونی ایمان من حتی وقتی صبحها تاکسی دیر میاد میلرزه!!! تا این حد بندهی به درد نخوری هستم

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:21

صفحه بندی