خرید بک لینک
اگر بدووونید تو این چند وقت چقددددر اتفاقای خرتوخری زیادی افتاده برام. مهمترینش اینه که باید مدارکم رو ترجمه کنم .وقتی رفتم مدرک اصل ارشدم رو بگیرم متوجه شدم که مدرک لیسانسم که برای ثبت نام ارشد ضبط میکنن دست دانشکده مونده.البته تا بفهمم دست دانشکده مونده کلی زجر کشیدم چون یادم نبود و همهی زندگیمو گشتم، خلاصه رفتم دانشکده.مون که از پیچ شمرون رفته سوهانک! اونم با سایر دانشکدههای علوم انسانی و البته همه قسمتهای اداریشونم قاطی شده. رفتم بایگانی و بایگانی گفت بهت دادم. گفتم کی دادید؟ گفت موقع تسویه حساب. گفتم خب رسیدمو نشون بدید. گفت نمیشه. یه انبار به چه بزرگی نشون داد با به عالمه مدارک روی هم و زونکن و میز و .... . خلاصه وا رفتم. دستم به هیچ جا بند نبود. رفتم به رئیسش گفتم اونم پیچوند منو. گفت اگه بگردیم اینجا نباشه چی؟!! گفتم المثنی چی گفت نمیدیم! یکی اون جا گفت برو بگو خونمونو دزد زده ببین چه خاکی سرت میریزن( نقل به مضمون!) منم با حال خراب برگشتم خونه و یک هفتهی کامل هرررجا شما فکر کنید رو گشتم! حتی مدارک فوت پدربزرگم رو ! این وسط مسطا به هرکی میشناختم رو زدم ببینم آشنا ماشنایی دارن اون دور و بر یا نه. که الحمدلله هیچکی نداشت. تو سایت سازمان مرکزی دانشگاه با خوش خیالی برای بازرسی گزارش نوشتم. به صورت آنلاین.

خلاصه! امروز رفتم دانشگاه که درخواست ریز نمره بدم. بعد گفتم حالا یه سر برم اتاق رئیس دانشگاه. اونجا رفتن همانا و دوساعت تو پلههاس ستاد از این اتاق به اون اتاق جابهجا شدن و نامه نوشتن و آخرشم پیچونده شدن همان! موقع برگشتن گفتم باز یه سر برم بایگانی رفتم و خواستم که خودم اونجا رو بگردم که خلاصه طرف راضی شد. گفت برو با یکی بیا چون تنها نمیشه بری انباری. منم رفتم که فردا برگردم حالا شانس من نگو نامه ستادو بعد از ظهر رسوندن به دست طرف و طرفم زنگ زده بود خونمون و گفته بود بابا من که همکاری کردم و بعد من زنگ زدم بهش که آقا من قصدی نداشتم و اوفففف. حالا مامان بابای طفلکم فردا میخوان برن اونجا رو بگردن. در همین اوضاع برادرم عقد کرد و ما در شرکت به طرز احمقانه ای کارمون زیاد شده. کارهای زیاد بی فایده.

دعا کنید برام لطفا

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 6:04

صفحه بندی