خرید بک لینک
"اگر کسی ماتریالیست باشد یا مکانیست یا اسمش را هرچه دوست دارید بگذارید، می توانم تصور کنم که برای او هیچ راه فراری از باور به بیهودگی ای چنین طولانی و پیچیده و عجیب و افتضاح وجود ندارد که همه چیز رو به سوی بی معنایی و بدتر از آن می رود..."

این پاسخ ادوین آرلینگتون است به ویل دورانت در مورد معنای زندگی! قضیه از این قرار است که دکتر ویل دورانت در حالی که داشته در حیاط منزلشان قدم می زده یک آدم متمول که قصد خودکشی داشته می رود نزدش و از او می خواهد زندگی را برایش معنی کند و الا او خودش را می کشد! این قضیه و سایر نامه های خودکشی که آن روزها دریافت می کرده فکرش را مشغول می کند و شروع می کند به آدم های سرشناس معاصرش نامه نوشتن و از آنها می خواهد معنای زندگی و اینکه چه چیز به آنها امید ادامه راه میدهد را در پاسخ به نامه بنویسند. ویل دورانت در ابتدا تغییرات عظیمی را که پس از انقلاب صنعتی در تمامی جوانب زندگی رخ داده است بررسی می کند و مساله و پاسخ ها را تبدیل به یک کتاب می کند.

پاسخ ها بسیار متنوع و جالب اند گاهی کاملا ماتریالیستی و گاهی کاملا دینی! چیزی که به نظر من خیلی مشهود است تاثیر حرفه ی آدم هاست بر نوع پاسخ دهی. مساله ای که مرا بسیار متعجب کرد این بود که دورانت در خلال نوشته هایش بیان کرده که دین را کنار گذاشته است. آخرین باری که از او کتابی در خصوص نویسندگان و شاععران معاصرش می خواندم به نظرم رسید یک کاتولیک متعصب است. البته در این کتاب هم عنوان کرده که روزگاری چقدررر متدین بوده ولی خب گویا تغییر رویه داده.

مساله جالب دیگر این است که کلا به دو یا سه زن نامه نوشته که جوابهای آنها هم چنگی به دل نمی زند و دورانت در ابتدای نامه به خانم ها مقدمه ای نوشته مبنی بر اینکه خانم ها هنوز (تا آن زمان) قدرت انتقال منطقی ادراکاتشان را ندارند.

و قسمت بسیار بسیار عجیب کتاب وقتی است که از محکوم به حبس ابد در این خصوص سوال می کند و در کمال ناباوری محکوم محترم پاسخ بسیار طولانی و عمیقی می دهد.

کتاب، کتاب جالبیست و ارزش خواندن را دارد. به نظرم!

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 6:04

صفحه بندی