اصلا یاد یکی از بزرگترین تلخیهای کودکیم میافتم. یه عالمه دعا میکردم که برف زیاد بیاد که بشه آدم برفی درست کرد. اما با یه نگاه آفتاب اول سر و صورتش از ریخت میافتاد و بعد کلا آب میشد. جلوی چشمات اونهمه زحمت و آرزو آب میشد.
دلم نمیخواد آدم برفی بسازم.
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش