هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش می دهند؟
من با این موضوع مشکل دارم. آدم باید نتیجه عملشو ببینه که ترغیب بشه به تقرب. حالا بلافاصله نشد باشه قبوله ولی دیگه نه اینکه یه عاااالمه طول بکشه. یا اصن نبینه نتیجه رو واگذار کنه به یه دنیای دیگه. ناراحت کننده است برام کقتی میبینم آدمایی که خیلی خیلی خوبن سختی بیشتری میکشن تو زندگی.داغ فرزند، خسران مال، بیماری و... . آدم نباید پشیمون بشه از خوب بودن که. این چه وضعیتیه.
من صبر ندارم. چه کنم؟
فقط در یک صورت میشه که آدم بتونه صبر کنه. اینکه عاشق باشه.
من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقه و من عشقه قتله و من قتله فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته»
(خداوند فرمود): هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد و هر که مرا بیابد، مرا می شناسد و هر که مرا بشناسد، مرا دوست دارد و هر کسی مرا دوست بدارد، عاشقم می شود و هر که عاشقم بشود، عاشقش می شوم و هر کس را که عاشقش بشم، او را می کشم و هر کس را بکشم، دیه او به گردن من است و هر کس که به گردن من دیه دارد، من خودم دیه او هستم.
خیلی مرحله داره و خیلی مراحل سختی داره. و خیلی باید عاشق باشی که بگی:" و مارایت الا جمیلا"
و اصلا عاشق چه چیزی باید شد و طلب چه چیز رو باید کرد؟ قراره از نظم خلقت به وجود خالق پی ببریم و عاشق خالق بشیم؟ از ماده به معنایی بسیار ورای ماده که کلا چیز دیگریست؟ و بعد تمام مادیات و تعلقاتمون رو فداش کنیم؟ این ماده قراره پله ما بشه که به غیب ایمان بیاریم؟ آیا ماده و نظم در عالم ماده به اندازه کافی پیچیده و عظیم نیست که اصلا نشه به چیز دیگه ای فکر کرد؟
من هیچ تصوری از عالم اونها(عشاق) ندارم. چی باعث میشه که بشه دید مادی رو کلا از دست داد و اینهمه در همه چیز معنا دید؟ من نمیتونم. شاید مانع، عقل باشه. شایدم باید عقل رو کلا بذاری کنار و با دلت راه بری.شایدم اینی که من بهش میگم عقل، عقل معاشه. و اون عشق اتفاقا مرحلهی بعد از عقله، عقل متعالی. باید بری تا ته اون عقل ( اگر فرض کنیم که عقل متفاوتیه!) که برسی به اون عشق.
و الا با این عقل، تو مخم نمیگنجه کار اونها. همه کس و کارت جلوت پرپر بزنن بعد بگی... هیچ چیز جز زیبایی ندیدم؟!!
من در خودم نمیبینم این ظرفیت رو.اصلا میترسم از تقرب!
لطفا لا تحملنا ما لا طاقه لنا
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش