یه همکلاسی تو یه کلاسی چند وقت پیش داشتم که خیلی ناز و ملیح به نظر می رسید. از من 7 یا 8 سال کوچکتر بود. بعد از کلاس هم تو اینستا فالوش کردم. سر کلاس یه بار گفت که از این جلسات عرفان ح.ل.ق.ه می ره. خیلی آروم به نظر می رسید. فکر کردم این دیگه قشنگ غرق در عرفانه! چند وقت بعد با یه پیج دیگه ای فالوم کرد. پیج راجع به یه سری فعالیت های جمعی و انرژی مثبت و موفقیت و از این جورچیزا بود. درست متوجه نمی شدم چه کار دارن می کنن. نمی فهمیدم راجع به چی هست.اصلا محصولشون چیه. این طوری بود که یه سری به دلیل موفقیتشون درجه می گرفتن و نمی دونم پاداششون چی بود. و اون تازه کارها که زیر نظرش کار می کردن استوری میذاشتن و درجه جدیدشو تبریک می گفتن. هر چند وقت یه بارم یه جای بزرگ سمینار و جشن می گیرن و آهنگ مخصوص برای موفقیت میخوندن. همه شونم دختراو پسرای ترگل و ورگل و میزامپیلی کرده ! همه این اتفاقا وقتی افتاد که من دیگه کلاس نمی رفتم.یه مدت بعد دختر خانم مورد نظر به گوشیم زنگ زد و بعد از چند بار که موفق نشدیم با هم صحبت کنیم با اینکه از حرف زدن تلفنی متنفرم آخر من تماس گرفتم. فکر کردم کاری در رابطه با کلاسمونو و اینا داره و حتما خیلی مهمه که نمی تونه پیام بده وحتما باید صحبت کنه. اما در کمال تعجب گفت که چند وقته همدیگه رو ندیدیم و دلمون تنگ شده پس پاشو بیا خونه ما دورهمیه و یه سری مشاوره پوست و موی مجانی هست و بعدش اگه خواستی مشاوره خصوصی و خرید محصول! یاااعلی! اصن مونده بودم یه خالی ای بستم و گفتم که نمی تونم بیام. دوباره چند وقت پیش زنگ زد و نرسیدم جواب بدم و پیام عذرخواهی دادم گفت که مشکلی نیست ! و باز باهام تماس می گیره. مجددا بعدش زنگ زد. نمی فهمم چرا پیام نمیداد. این بار عمدا برنداشتم و گفتم که سرم شلوغه. چند روز پیش تر پست گذاشته بود راجع به عشق به خدا و صبر و کلی حس عارفانه در حالی که چند روز پیش در استوریش یه تیکه متن گذاشته بود راجع به اینکه یه فروشنده خوب چه طوری می تونه از دل سنگ پول دربیاره و اگه یکی نمی دونه چه طور باید از یه چیزی محصول بسازه و پول دربیاره بی عرضگی خودشه ( به نظر من که معنی این حرف انداختن جنس به مشتریه و اینکه اگه مشتری گول حرفاتو نخورد، فروشنده قدرت زبون بازی و پدرسوختگی کافی نداشته!) البته که می دونم این نگاه، نگاه سرمایه داری افراطیه ولی به هرحال بعنوان یه دیدگاه برام قابل قبوله . اما کنار هم قراردادن اون دیدگاههای عرفانی و این نگاه بازاری و افراطی سرمایه داری اصلا برام قابل هضم نیست و کمی غمم می گیره از شتر گاو پلنگهای ملوسی که دارن وارد جامعه می شن.
برچسب:
نویسنده: غزل پارسامنش