خرید بک لینک

نمی دانم این چه مرضی است که به ارث برده ام از پدرم.

انگار این مرض راواسط روزی بودن می گویند یا عامل توزیع روزی و از این جور چیزها. این اخلاق کاملا با اخلاق مصرف کننده عقلایی محبوب نظام سرمایه داری علم اقتصاد که 6 سال از بهترین سالهای زندگیم را صرفش کردم منافات دارد و البته با اخلاق رایج حاکم بر جامعه که "به تو چه که نگران باشی پس انداز کن برا روز مبادا ، یه قرونم یه قرونه " ولی من بسیار ذهنم درگیر می شود.همانقدر درگیر دوستان و اطرافیانم می شود که برای برادرم . دوستانم که شغل ندارند یا از دست می دهند پس وقتی شغل نوپایی برای خودشان دست و پا می کنند با اینکه اصلا اخلاق " ولع خرید" ندارم سعیم را می کنم که مشتریشان باشم . نه الزاما به خاطر اینکه به محصولشان نیاز دارم و حتی گاهی این عمل اقتصادی نیست چون گاهی محصول مشابه را ارزانتر می بینم، اما دلم رضا نمی دهد بی تفاوت باشم. این واسط روزی بودن را پدرم انداخته است به جانم. مثلا وقتی سوپری دم خانه مان که همه امکانات دارد و پرمشتری است جنس مورد نظرمان را دارد، می رود از بقالی قدیمی ته خیابان که کم مشتری دارد جنسش را می خرد. می گوید روزی رسان باش! البته که روزی را خدا می دهد اما می شود واسط بود. دچار پارادوکسم این روزها در این مورد، پارادوکس بین آموزه های آکادمیک و آموزه های پدرانه.

برچسب: نویسنده: غزل پارسامنش تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:36

صفحه بندی